اسكندر بيگ تركمان
673
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
قبل از اين رقم نگارش يافته كه ميرزايان [ 469 ] قندهار اولاد سلطانحسين ميرزا ولد بهرام ميرزا كه مدتى در آن عرصهء دلگشا كامرواى دولت بودند از بىسعادتى و ادبار رو از دولت تافته بواسطه توهم آسيب لشكر اوزبك برفتن هندوستان راغب گشته حسب الاشاره پادشاه و الا جاه جلال الدين محمد اكبر پادشاه فرمانفرماى آن ديار قندهار را بشاهى بيك خان جغتاى سپردهء خود به خدمت آن حضرت پيوستند و تا غايت از اينجانب بنا بر رابطهء الفت و دوستى كه هميشه فيما بين سلسلهء عليه صفويه و دودمان و الا مكان تيمورى به تخصيص خانوادهء رفيعه بابرى مستحكم بود متعرض آن ولايت كه ملك موروث يك صد سالهء اين دودمان است نشدند . در سالى كه رايات منصوره از سفر بلخ مراجعت نموده متوجه عراق بود ميرزين - العابدين نبيرهء مير عبدالحسين كه در گرمسير قندهار رتبه بزرگى داشت از اطوار ناهنجار و سلوك ناهموار جاگيرداران آن ديار بتنگ آمده ترك مقام قديمى كرده فرزندان و متعلقان را گذاشته التجاء بسايه معدلت و الطاف شاهانه آورده در دار السلطنهء هرات شرف زمين بوسى دريافت و حضرت اعلى او را بحسينخان امير الامراى خراسان سفارش نموده در ولايت فراه مسكن گزيد شاهى بيك خان حاكم قندهار بدين جهت خانه كوچ و دو پسر سيد مذكور را بقلعهء قندهار برده بضامن داد و تا ده سال در قلعه نگاهداشته رخصت آمدن نداد و او از جانب فرزندان خود مشوش خاطر بود خسرو بيك غلام حسينخانرا كه به جهت ضبط باج شوارع در فراه بود وسوسه كرده او را بگرفتن زمين داور و گرفتن قلعه بست ترغيب نمود و جمعى از ملازمان قديمى سلسله مير عبدالحى كه در زمين داور بودند به او اعلام نمودند كه حسن بيك و حسين بيك ولدان خانم بهادر مغل كه حارسان قلعه بستاند در كمال غفلت اند اگر با جمعى متوجه اينطرف گردند قلعه بدست درميآيد . اين معنى محرك آن داعيه شده خسرو بيك را بيشتر از پيشتر اغوا نمود و او از جهالت و خود رائى كه آن را شجاعت نام نهاده بىامر و اشاره حسينخان با جمعى از تابينان و اتباع خود به اتفاق مير زين العابدين بدان صوب در حركت آمد و چهل فرسخ راه را طى نموده شبى بدر قلعه رسيده حارسان را در خواب غفلت يافت نردبان بر ديوار حصار گذاشته بقلعه درآمدند . اهل قلعه خبردار شده با قزلباش جنگ در پيوستند حسين بيك كشته گشته حسن بيك خود را از قلعه انداخته راه فرار پيش گرفت و قلعه بست كه از قلاع مشهورهء قديمه و در آغاز دولت ملوك غزنويه محل نزول امير ناصر الدين سبكتكين بود به آسانى به تصرف خسرو بيك درآمد و چون پرتو شعور شاهى بيك خان برين خبر تافت امراى تابين خود را مثل زله خان حاكم قلات و اروس بهادر حاكم زمين داور و جمعى از جاگيرداران آن حدود و لشكر قندهار را با فيلان جنگى و اسباب قلعهگيرى بر سر قلعه بست فرستاد و حسينخان امير الامراى خراسان از استماع رفتن خسرو بيك و خودسرى و خودرائى او برآشفته اراده نمود كه او را از اين حركت ناهنجار منع و زجر نمايد و چون مخالف رضاى اشرف اعلى است قلعه را بدستور بمنسوبان حضرت پادشاه و الا جاه سپارد درين انديشه بود كه خبر لشكر فرستادن شاهى بيك خان بر سر خسرو بيك بهرات رسيد . حسينخان از ورود اين خبر آشفتهتر گشت زيرا كه مترصد آن بود كه شاهى بيك خان كس نزد او فرستاده استعلام نمايد و تدارك اين قضيه را برأى دوستانه او منوط و مربوط گرداند و او از غرور جاه عالم آراى عباسى 43